آشنایی با شربیان
مطالبي در زمينه تاريخ و اشتغال مردم شربيان

 

   ***   مهم نيست قفل ها دست كيست ، مهم اين است كه كليدها دست خداست   ***  هر رفتني رسيدن نيست ، ولي براي رسيدن بايد رفت   ***  آن سوي همه دلتنگيها خداست كه داشتنش جبران تمام نداشته هاست  *** 

تازه ترين خبرها از شربيان


  بـه وبـــلاگ شـــــهر عالـــم خــــیز و شهــــید پـــــرورشـربــــــیان خــــوش آمـــدیـــد.بـــــــرای بهــــــترشــــناســــانــدن شربــــیان مطالـــــب و نظـــــــرات خود را بــــــرای مـــــا بفــــــرســـتید. 
 

       فهرست مطالب در وبلاگ شربيان 

 

[ پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 21:40 ] [ وبسايت شربيان ]

ياد و خاطره شهيد مدافع حرم حجت اصغري شربياني گرامي باد 

 

 

[ یکشنبه دهم آبان ۱۳۹۴ ] [ 7:53 ] [ وبسايت شربيان ]

موقعیت جفرافیایی                           

شربیان در"۵۲ ، '۵۸ ، ۳۷ درجه شمالي كره زمين و عرض جغرافي

"۰۶  ،'۱۱،  ۴۷ْ  ،قرار دارد

شربيان از نظر آب و هوا داراي آب و هواي سرد زمستاني و

معتدل تابستاني  و ارتفاع از سطح دريا ۱۸۱۴ متر مي باشد.

زبان گفتاري مردم شربيان نيزمانند ديگر شهرهاي آذربايجانشرقي تركي آذري بوده

و لهجه اين منطقه  شيريني خاص خود را دارد (حد فاصل سراب و تبريز ).

اين شهر از جنوب به ادامه رشته كوه بزقوش و قاسم داغي و از شمال 

به جاده اصلي بستان آباد، سراب متصل مي شود.در غرب شربيان 

شهرستان سراب  ودر 

شرق آن بستان آباد قـــرار  گرفته است

در ورودي شهر شربيان بعد از بلوار ، ميدان علامه فاضلي شربياني

قرار دارد

 

فاصله ميدان علامه فاضلي از فضا تا سه راهي گورستان قديم

(جنوبي ترين و شمالي ترين نقطه شربيان) تقريبا ۱۲۳۰ متر

فاصله جاده ايوق از روي پل از فضاتا انتهاي بيمارستان شربيان

(شرق و غرب شربيان ) تقريبا ۱۰۳۳ متر 

فاصله شربيان تا جاده اصلي (بستان آباد به سراب )

۶/۸ كيلومتر

فاصله شربيان از مركز استان (تبريز )از فضا بصورت خط

مستقيم ۷۰كيلومتر

از سطح زمين (جاده) تقريبا ۹۵كيلومتر

از مركز شهرستان (سراب) از فضا ۳۷ كيلومتر و 

از سطح زمين (جاده) تقريبا ۴۲كيلومتر مي باشد

طبق اعلام مركز آمار ايران

در سر شماري نفوس و مسكن سال ۱۳۹۰

تعداد خانوار و جمعيت شربيان به شرح زير ارائه شده است

تعداد خانوار  جمعيت   با سواد   سواد قديم يا بي سواد
۱۳۲۲  ۴۷۳۷۴۱۱۵۶۲۲

۲۳۷۴نفر از جمعيت شربيان مرد و ۲۳۶۳نفر زن هستند

از كل جمعيت باسواد شربيان ۲۲۵۴ نفر مرد و ۱۸۶۱نفر را زنان

تشكيل مي دهند 

جمعیت شربیان با توابع طبق اعلام مرکز آمار ایران در سرشماري نفوس و مسكن

  سال ۱۳۹۰

تعدادخانواركل جمعيتمرد     زن     باسوادبيسواد
۲۵۰۸  ۹۰۱۶۴۵۹۳۴۴۲۳۷۵۱۴۱۵۰۲

از كل جمعيت با سواد دهستان شربيان ۴۵۹۳نفر مرد و ۴۴۲۳ نفر را زنان تشكيل مي دهند

از ۱۵۰۲ نفر بي سواد يا داراي سواد قديم ۵۵۳ نفر مرد و ۹۴۹ نفر را زنان تشكيل مي دهند.

شربيان مركزيت روستاهاي

ايوق ، برنج آباد، لنجوان، اسماعيل آباد ، سرچشمه ، دهدولان ، كهدلان

مي باشد.

طبق اعلام مركز آمار ايران جمعيت شهر دوزدوزان همسايه شمالي به شرح زير مي باشد

تعدادخانواركل جمعيتمرد     زن     باسوادبيسواد
۸۹۷ ۳۸۱۵۱۹۵۷۱۸۵۸..............

روستاهاي اطراف شربيان

تعداد خانوار و جمعيت روستاهاي تابع شربيان جهت استفاده عزيزان به

 شرح جدول زير ارائه مي شود . اين آمار دقيقا طبق اعلام مركز آمار

ايران در سرشماري نفوس و مسكن سال 13۹۰ ارائه شده است 

 

نام روستاتعداد خانوارجمعيتتعداد با سوادسواد قديم يا بي سواد

ايوق

۳۵۰

۱۲۶۹

۱۰۸۵

۱۸۲

اسماعيل آباد

۱۰۱

۳۸۰

۳۱۲

۶۸

سر چشمه

۷۵

۳۱۳

۲۳۸

۷۵

برنج آباد

۱۰۱

۴۰۰

۲۶۰

۱۴۰

كهدولان

۸۲

۳۵۰

۲۳۹

۱۱۱

دهدولان

۲۵

۹۸

۶۹

۲۹

لنجوان

۱۴

۳۵

۲۴

۱۱

 نكته قابل تامل در سر شماري نفوس و مسكن سال ۹۰ كاهش جمعيت تعدادي از روستاهاي اطراف شربيان

 مي باشد كه به شرح زير از سايت مركز آمار ايران دريافت شده است

 جمعيت ايوق در سر شماري نفوس و مسكن سال ۸۵ تعداد ۱۳۴۸ نفر اعلام شده بود كه ازاين

 تعداد ۶۸۰ نفر مرد و ۶۶۸ نفر را زنان تشكيل مي دادند . كه در سر شماري

نفوس و مسكن سال ۹۰ تعداد جمعيت ايوق ۱۲۶۹ نفر اعلام شده است

كه نسبت به قبل ۷۹ نفر كاهش داشته است

تعداد مردان در اسماعيل آباد ۱۸۶ نفر و تعداد زنان ۱۹۴ نفر مي باشد

جمعيت سر چشمه در سر شماري نفوس و مسكن سال ۱۳۸۵

طبق اعلام مركز آمار ايران ۳۳۸ نفر اعلام شده بود

 كه در سر شماري سال ۱۳۹۰ اين رقم به ۳۱۳ نفر رسيده

 كه نسبت به قبل ۲۵ نفر كاهش داشته است.

از كل جمعيت برنج آباد ۲۱۲ نفر مرد و ۱۸۸ نفر زن مي باشند

 جمعيت كهدلان نيز نسبت به سر شماري سال ۱۳۸۵

تعداد ۴۷ نفر كاهش را نشان مي دهد. در سر شماري نفوس و مسكن

 سال ۱۳۹۰ جمعيت كهدلان ۳۹۷ اعلام شده است كه ۱۹۵ نفر مرد و ۲۰۲ نفر زن

هستند

 جمعيت دهدولان ۹۸نفر در سر شماري ۱۳۹۰ درج شده است

لنجوان كوچكترين روستاي تابع شربيان داراي جمعيت ۳۵ نفر مي باشد

كه از اين تعداد ۱۶ نفر مرد و ۱۹ نفر زن مي باشند   

************* 

شربيان در گذر زمان

یکی از نشانه های باستان در شربیان وجود کؤل تپه (گل تپه) می باشد . که از زمان زرتشتیان بجامانده است .چنانکه می دانید کؤل تپه محلی بوده که زرتشتیان در آن مکان آتش روشن میکردندو قربانی میدادند. به همين دليل وقتي خاكسترهاي موجود در کؤل تپه را كندو كاو مي كني ، بقاياي استخوان سوخته حیوانات از قبیل گوسفند وبزو ظروف شکسته سفالی در این نقطه يافت مي شود. وجود ظروف شكسته و استخوان حيوانات خيلي هارا وسوسه مي كند كه دنبال طلا و جواهر نيز باشند به همين دليل برای پیدا کردن عتیقه و اشیای قیمتی بارها اقدام به كندن نقاط مختلفي از اين گل تپه زيبا كرده اند. و شاید وسایلی هم پیدا کرده باشند.

کؤل تپه ها در نقاط مختلف آذربايجان يافت مي شوند كه خود گواه بر گسترش دین زرتشت در اين منطقه مي باشند . . موقعیت جفرافیایی( کؤل تپه شربیان در فاصله تقریبا ۹/۲ کیلومتری شربیان قرار گرفته است )

بسياري از بزرگان و ريش سفيدان شربيان معتقد بودند كه شربيان در مكان كنوني نبوده بلكه در دامنه كوهي كه اكنون در شمال غربي شربيان به نام پولي تپه واقع است قرار داشته است . كه در اثر زلزله يا رانش زمين از بين رفته و ساكنان شربيان در مكان فعلي آن را بنا كرده اند . البته هنور هم در آن منطقه كنده كاريهايي صورت مي گيرد تا شايد وسايل قيمتي يا اشياء تاريخي پيدا شود . و بنده نيز چندين بار شخصا از كنده كاريهاي موجود و بقاياي چاله هاي تپه ديدن كرده ام . خلاصه اينكه اهالي باقي مانده شربيان در مكان كنوني اقدام به ساخت خانه هاي خود مي كنند . كه دليل اين تغيير مكان  نيز مي تواند رودخانه فصلي شربيان باشد كه در زمستان و بخصوص فصل بهار پر آب مي شد . و آب كافي براي كشاورزي در اختيار كشاورزان قرار مي گرفت .

شربيان به دليل قرار گرفتن در مسير روستا هاي اطراف گسترش پيدا كرد . و بازار هفتگي آن تبديل به بزرگترين بازار هفتگي منطقه كه در روز سه شنبه بر پا مي شد  گشت . گسترش شربيان نسيت به اطراف سريعتر بود به طوري كه  در زمان جنگ جهاني دوم و تصرف شمال ايران در سال 1320 به دست نيروهاي شوروي سابق ، شربيان داراي اداره پست ، تلفن خانه و خانه بهداشت بود. كه توسط نيروهاي بيگانه چپاول و تمام زير ساخت هاي آن از بين رفت .

از ويژگي هاي مهم شربيان وجود قنات در آن است كه در آذربايجان بي نظير است . مي گويند اين قنات به همت میرزا آقاسی وزیر محمدشاه قاجار (۱۱۶۲ یا ۱۱۶۳ ش. ماکو - مرداد ۱۲۲۸ ش. کربلا) ساخته شده. و به همين نام نيز معروف است. البته شايد ايشان دستور ساخت آن را داده باشند ولي چنانكه بزرگان تعريف مي كردند و در ذهن ما نيز مانده . ساخت اين قنات كه چندين كيلومتراست. و تا دامنه هاي كوه بزقوش ادامه مي يابد با همت خود اهالي و مرمت آن نيز هر چند سال يك بار به همت مردمان آن صورت ميگرفت. اين قنات سالهاست كه بيشتر آب شرب شربيان را تامين مي كند و در نوع خود يك شاهكار است

توضيح :

بعضي از عزيزان در مطالب ارسالي تاكيد داشتند كه تاريخچه شربيان ار ايوق بيشتر است . اما با توجه به شواهد موجود . البته اگر تاريخ شربيان جديد را در نظر بگيريم . تاريخ ايوق از شربيان قديمي تر است و شاهد آن نيز وجود مسجد قديمي و قبرستان كهنسال آن مي باشد. مسجد "قره داش"که مکانی مقدس برای مردم ایوق است مسجدی تاریخی است که سنگ سیاهی در آن وجود دارد .مردم منطقه معتقدند این سنگ قدمگاه امام حسن(ع) بوده و ایشان بر بالای منبر این مسجد سخنرانی کرده و خطبه خوانده اند.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم مهر ۱۳۹۴ ] [ 18:24 ] [ وبسايت شربيان ]

كشاورزي

فعالیت اصلی ساکنين شربیان در زمینه کشاورزی است . وجود خاک

مناسب و امکانات تقریبا مدرن در بخش کشاورزی این منطقه را در زمینه

  تولید محصولات كشاورزي چون  سیب زمینی ،  پیاز ،    خيار ، و گندم ، 

جو ، لوبيا ، نخود و ميوه هايي چون سيب درختی، و توليد علوفه مانند

 شبدر و يونجه و ديگر محصولات در رده بالايي در استان آذربايجان شرقي

 قرار داده است ، علاوه بر زمينهاي آبي بسيار وسيع و حاصلخيز ، مزارع

 ديم نيز در شربيان كاشته مي شوند كه عموما به كاشت گندم و جو

اختصاص مي يابند .

 

بزرگترین مزارع کشاورزی در شمال این شهر قرار گرفته ، بطول

تقریبا ۷کیلومتروعرض ۷/۴ کیلومترکه تماما زیر کشت آبی است.

این زمینها از شمال به دوزدوزان و از شرق به زمینهای ایوق و 

از غرب به زمینهای خاکی و زرکان متصل می شود.با توجه به

اينكه اين مزارع بطور مرتب آبياري و مراقبت مي شوند .چشم

انداز زيبايي را براي مسافران ايجادنموده است . و بي اختيار

سر سبزيهاي شمال را براي بازديد كننده تداعي مي كند.

شربيان داراي رود خانه دايمي است و سرچشمه آن

در اسماعيل آباد يكي از روستاهاي

 اطراف شربيان قرار دارد ولي بخاطر استفاده آب آن در

بخش كشاورزي در فصلهاي گرم سال اغلب كف

 رودخانه خشك است .

  

ذا كشاورزان سخت كوش براي آبياريزمينهاي كشاورزي خود از چاههای

عميق بصورت گسترده استفاده مي كنند.در حال حاضر

حدود ۴۸ دستگاه چاه عميق آب كشاوري  

منطقه را تامين مي كنند . فشار آب  اين چاهها  

 بطور متوسط  تقريبا برابر با  هفت  اينچ         

است  .لازم به ذكر است در سه ماهه اول سال با

توجه به ذوب برفهاي موجود در كوههاي اطراف

شربيان و ازدياد طبيعي آب رودخانه كشاورزان بهترين

استفاده را مي برند  

نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد ،استفاده گسترده از منابع زیر

زمینی در این منطقه است كه اخيرا باعث كاهش فشار آب چاههاي

 با لا دست شده  واگر اين فرايند ادامه يابد احتمال

خشك شدن اين چاهها در آينده نزديك وجود دارد

البته جهت جلوگيري از كاهش آب  چاهها اخيرا سدهاي خاكي در

خروجي دره ها ايجاد شده است ،كه كار بسيار پسنديده وكارشناسانه

مي باشد، ولي كافي نيست.

استفاده بهينه از آب رودخانه ، برنامه ريزي براي مدت زمان استفاده از

چاهها وجلوگيري از هدر رفتن آب در مزارع با استفاده از تكنولوژي جديد

اصلاح سيستم آبياري مزارع از روش سنتي به روش علمي   

     (باراني و قطره ای)از نكات ديگري است كه مي تواند

 از كاهش ذخاير آب اين منطقه جلوگيري كند

دامپروري

دامپروری همواره در كنار كشاورزي مطرح است ، وبا گسترش كشاورزي

 دامپروري نيز گسترش مي يابد . اما در شربيان اين مسئله كاملا

برعكس شد.

 

با شهر شدن شربيان ، فرهنگ شهري به سرعت وارد زندگي مردم

گشت . و علاقه  نگهداري از دام در بين كشاورزان كاهش يافت.

زماني گله هاي گوسفند با طلوع خورشيد از شربيان خارج و با غروب

خورشيد وارد شربيان مي شدند

 الان كمتر كسي شاهدچنين مناظري هست.

 عده معدودي از كشاورزان مبادرت به نگهداري از گاو و گوسفند 

      مي كنند

اين در حالي است كه شرايط امروز شربيان به دليل دارا بودن

علفزارهاي فراوان براي چراي دامها بسيار استثنائي است

و اغلب بعد از برداشت محصول كه بهترين موقع براي دامهاست تا از

مانده محصول استفاده كنند ،بدون استفاده از بين مي رود.                    

   دامپروري شربيان نيز براي رونق مجدد نياز به كمك مسئولين ذيربط دارد

قالي بافي 

 

الي بافي در اقتصاد مردم شربيان در مرحله دوم بعد از كشاورزي قرار دارد.

فــــــــرش و گلــــــــــــيم توليدي شربيان در سطح استان آذربايجان شرقي

جايگاه مخصوص پيدا كرده است . فــــــــــرشهاي اين منطقه اغلــــــــــب

 به كشورهاي خارج صادر مي شود. فـرش شربيان مشتريان زيادي پيدا

كرده و به دليل شرايط ماندگاري رنگ آن هر چه كهنه تر شود ارزش آن

بيشــتر مي شود.البته اخيـرا استفاده از رنگهای شيميايي نا مـرغوب

باعث شده صدمـات زيادي به بازار فــرش وارد  شود .

 كه از آثار زيــــــــان بـــــــار آن كاهش تقاضــــــا براي

فــــــــــرشهاي يــــــــــاد شده  مي بـــــــــــــــاشد.

 نقشه فرش شربیان با طرحهای گل و بوته بافته مي شود

از نقشه هاي معروف فرش شربيان نقشه مار است.

كه در آن ساقه ها ي گل با رنگهاي مختلف و با پيــچ و خم

زيادكه در داخل ساقه نيز گلهاي ريز بافتـــه مـي شد. و در

انتهاء  گل باز شده مانند دهان مار كه در حالــــــت بـــاز

به طرفين خميده مي شد.مانند گل نوروز كه در ايام بـــــهار

 در دشتهــــاي شربـــــيان به وفـــــور يافــــت مــــي شود.      

اين نقشه به دليل همين خصوصيات به نقشه مـــار معروف

مي باشد.كه دربعضي ازكارگاهها هنوز هم بافته مي شود.

 اما چندی است به دلیل افزایش بازار فرشهای با طرح نقشه

هریس در شربیان نیز ازنقشه های فرش هریس

در بافت قالی استفاده می شود.

گليم بافي   

  

 

در زمينه گليم بافي نيز بافندگان اين منطقه استاد كار هستند . ولي اين رشته از صنايع دستي در

شربيان از رونق افتاده و الآن كمتر كسي گليم بافي مي كند و آن هم براي رفع نيازهاي خودشان و

يا شايد كسي سفارش بافت گليم  دهد . گليم بافان نيز در بافت گليم از طرحهاي مختلف استفاده

مي كردند كه مشهور ترين اين نقشه ها نقشه تخته تخته و طرح با نقوش حيوانات كه غالبا بز و

گوسفند كه بيشتر به نقشه عشاير مشهور است بافته مي شدند.  صنايع دستي اين منطقه

بخصوص شربيان براي تداوم  توليد احتياج به حمايتهاي مسئولين ذيربط دارد.

در صنعت نيز مردم شربيان گامهاي مهمي برداشته اند از آن جمله  مي توان به طرح احداث سيلوي 30

هزار تني گندم اشاره كرد كه در حال فعاليت است اين طرح از طرحهاي صنعتي بسيار مهم در شربيان

ونياز ضروريمنطقه براي نگهداري از گندم مازاد بر نياز كشاورزان محسوب مي شود  

 

ز طرحهاي صنعتي ديگر نيز مي توان به كارخانه هاي ماسه شويي و معدن سنگ و توليد

مواد اوليه قالي بافي و گليم بافي  خدمات رنگ آميزي و مواد اوليه قالي و گليم و صنايع

 ديگر اشاره كرد كه دراشتغال و در آمد زايي اهالي نقش بسيار مهمي را ايفا مي كنند.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم مهر ۱۳۹۴ ] [ 17:15 ] [ وبسايت شربيان ]

زمانی نه چندان دور (۲۰تا۲۵)سال پیش وقتي از شربيان خارج مي

شديم و در باغات اطراف شربيان كه دور تا دور شان با ديوارهاي گلي

حصار كشيده بودند قدم مي زديم.  صداي انواع پرندگان از بلبل گرفته تا

ديگر پرندگان آواز خوان گوش انسان را نوازش مي داد. اكثر درختان پر

بودند از لانه كلاغ وگنجشگ .بندرت درخت خالي پيدا مي شد.

 

در کوهها و دشتهای بکر وتقریبا پوشيده از علف شربیان ودر مناطق دیم وکم آب

 آن انواع مختلفی از پرندگان ، خزندگان و حیوانات وحشی زندگی

مي كردند.دراین میان نسل بعضی از حیوانات از بین رفته و زندگی بعضی از

 این جانداران نیزدر حال نابودی است.

در اين بخش مناطق كوهستاني شربيان به تفكيك نام محلي

جهت استفاده و آشنايي عزيزان مورد بررسي قرار مي گيرد.

(اين بخش با استفاده از نظرات و مقالات رسيده گرد آوري شده است)

 دويدا:

دره اي است بسيار عميق با پيچ و خمهاي زياد،از بالاي كوه كه نگاه

مي كني داخل دره بعلت پوشش گياهي قابل رويت نيست. در اين

دره انواع متنوعي از درختان كوهي (وحشي)در اندازه هاي كوچك و

بزرگ روئیده اند و در کف دره نیز درختانی توسط کشاورزان کاشته شده

است . چشمه های کوچک در دامنه ها زیاد است . که اکثرا آب

این چشمه ها قابل شرب می باشد .

این دره بسیار خطرناک ، و محل زندگی انواع متنوعي از مارهای سمی

است.علاوه بر این حیوانات وحشی مانند گرگ وحتی گراز نیز  در

این دره ديده شده اند.

خروجی این دره نیز جالب است و بوسیله کوههای اطراف به حالت چهار

 دیواری در آمده و کاملا محصور  است.

داخل این دیواره نیز زمین کشاورزی است،در حدود ۳ تا ۴  هكتار كه

انواعي از پرندگان مانند كبك و بلدرچين و نيزحيواناتي چون جوجه

 تيغي و لاك پشت صحرايي در اينجا زندگي مي كنند.

 دويدا گاباغي(جلو دویدا)

 در مسير شربيان به اسماعيل آبادتقريبا يك كيلومتر مانده به دامنه

كوه برنج آباد    (ادامه رشته كوه بزقوش)در سمت چپ  دره صخره ای وجود دارد كه

كاملا تخته سنگي است و حالت ديوار بسيار بلند وغير قابل دسترس

مي باشد.

در وسط اين ديواره كبوترهاي وحشي در شیارهای صخره لانه سازي

كرده اند وجالب اینکه در یکی از شیارهای بزرگ لانه عقابی قرار گرفته

بود .که باکمی تلاش می شد ،به داخل آن دستبرد زد

 

    درست روبروي اين دره صخره اي(در غرب) بعد از رودخانه ،چند     

 درخت تنها نزديك دامنه كوه قرار دارد که در بالای یکی از درختان بزرگ 

 لانه عقابی کوچک (شاهين)که پرنده تیز پرواز و  بسیار  زيباست

  قرار دارد . 

  چند وقت پیش که شربیان بودم  آن درخت با لانه بعد از چندین

سال هنوز سالم مانده بود.

 

پائين اين دره ها و در داخل رودخانه كه پوشيده از سنگهاي بزرگ و

كوچك است.و حتي لابه لاي صخره ها محل زندگي انواع متنوعي از

مارهاست. 

  خطرناكترين اين مارها افعي است كه در انواع مختلف در اين منطقه

زندگي مي كند. در لابه لاي سنگها و صخره ها آثار مارها از قبيل پوست

 كنده شده مار و يا محل عبورشان به وضوح قابل شناسايي است.

البته در اكثر زمينهاي ديم و آبي شربيان انواع مار وجود دارد ولي در

 مناطق ديم مارها خطرناكند.

ادامه مطالب طبيعت شربيان در ادامه

setadi1


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم مهر ۱۳۹۴ ] [ 17:10 ] [ وبسايت شربيان ]
  يك صفحه پر از كبوتران عاشق  

باسم رب الشهداءوالصديقين   

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ  [اَبَداً] ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن                              

                        

تصویر، image، عکس،  منظره، گل، لاله، گل لاله، طبیعت، شبنم 

حديث شهادت شنيدني است، حديث ديدار است،ديدار دوست.

رسيدن به معشوق،آنها كه هميشه در حضور حق اندوهرگز نميميرند

اميدآن داريم كه در روز قيامت ما را فراموش نكنند،پس برماست كه

يادشان را گرامي بداريم   

به خيل شهيدان گلگون كفن شربيان ، كبوتري ديگر همراه شد  

كبوتر حرم حضرت زينب ( س ) حجت اصغري شربياني

 شهادت پاسدار ایرانی در «حلب» +عکس

شهداي شربيان :

                                                                   شهيدصالح بزمي                               

                                              شهيد حسن حسين نژاد   

                                               شهيد خليل بهجتي

                                        شهيد ناصر درفش

                      شهيد اسماعيل چوپاني

                    شهید قادر باقری فرد

               شهیدجلال ایمان زاده

           شهیدمحمد علي جعفری آذر

                          شهیدناصر جعفری آذر

                              شهید محمد جعفری آذر

                                            شهیداسماعیل هوائی

                                                      شهيد حيدر فرجي

                                                 شهيد نعمت الله افراشي             

                                                 شهید رضا فیضی آذر 

                                          شهید محمود عزتی آذر 

 

          شهيد حسن بي پروا                                                  

شهيد ناصر جدي پور                         

شهيد محرمعلي پيرانپور   

             شهيد مسلم عبدالعلي پور

                         شهید یحیی احمدی نسب       

                      شهيدعلي اصغر ناظري آذر       

شهيد قربانعلي باقر پور  

                  شهيد احمد جوانبخت                          

شهيد علي فردي پور 

         شهيد محمد رضا شامي    

  شهيد ميركمال الدين  قادري                        

                                 شهید فردی آذر

                                                        شهید موسویان               

                         شهید حمید خدائی 

                 شهید جلیل خدائی

          شهید عادل خدائی                

              شهيد علي اصغر مطهر نيا                            

شهید مسعود سیدی

                             شهید مجید آقا پور

                                     شهید پوران حاجی

               شهيد محمد رضا نوري  

 شهيد مهدي مهدوي آذر شربياني    

شهید بزرگوار احمد عبدالغلی پورشربياني   

و شهيد مدافع حرم حضرت زينب (س) حجت اصغري شربياني  

 

شهدا را ياد كنيم،حتي با يك صلوات

شهيد صالح بزمي اولين شهيد شربيان كه در مناطق غرب كشور به دست ضد انقلاب به درجه رفيع

 شهادت نائل آمد.صالح جواني خوش سيما و قامتي بلند داشت و بسيار خوش برخورد بود.

مردم شربيان بخصوص هم دوره هاي صالح هيچوقت اورا فراموش نخواهند كرد يادش گرامي


 

شهيد صالح بزمي


 

 

تاريخ تولد :-/--/1332

نام پدر :

تاریخ شهادت : 19/6/1358

محل تولد :آذربايجان‌شرقي /- /شربيان

طول مدت حیات :26

محل شهادت :پاوه

 مزار شهید :گلزار شهداي شربيان

 

 

 

صالح در سال 1332 در شهر  شربيان از استان آذربايجان‌شرقي به دنيا آمد.

 هنوز کودکي بيش نبود که در غم فراق پدر، شانه‌هاي کوچکش لرزيد و سرپرستي

 يک خانواده 7 نفره را بر عهده گرفت. صالح مدتي بعد به تهران مهاجرت کرد.

 با آغاز قيام تاريخي امام امت (ره) در خيل تظاهرکنندگان قرار گرفت و پابه‌پاي ا

نقلابيون فرياد مرگ بر شاه سر داد. با پيروزي انقلاب، سپاه‌پاسداران را براي ادامه

خدمت به اسلام و مردم ايران برگزيد و در روز بيست و هشتم مردادماه سال 1358

براي نجات پاوه به فرمان امام (ره) به غرب کشور اعزام گرديد.
وي که در بهداري سپاه دوره ديده بود، با يک اکيپ پزشکي وارد شهر پاوه شد و

مشغول خدمت به برادران مجروح گرديد.
بزمي سرانجام در تاريخ 19/6/1358 در شهرستان پاوه در سن 26 سالگي به همراه

پزشک و بهيار گروه، پا بر آسمان لايتناهي الهي نهاد و به اوج بيکران عشق الهي پرگشود.

منبع:كتاب حماسه شهداي غرب صفحه 28

  شهيد حسن حسين نژاد


 

 

تاريخ تولد :

نام پدر :سيفعلي

تاریخ شهادت : ۱۳۵۹

محل تولد :آذربايجان‌شرقي /- /شربيان

طول مدت حیات :

محل شهادت :جنوب

 تاريخ مزار شهید :گلزار شهداي شربيان

 

 دومين شهيد شربيان

سرباز شهيد حسن حسين نژاد ، دومين شهيد شربيان 

كه در مناطق عملياتي جنوب در سال ۱۳۵۹جاويد الاثر شد

 و به جمع شهدا پيوست . حسن جواني شاداب و خوش

اخلاق و متدين كه به حق  شهادت لايق او بود، پيكر مطهر حسن

حسين نژاد هنوز هم پيدا نشده و به يادش مزاري

در گلزار شهداي شربيان ايجاد شده است

 

شهيد محرم علي پيرانپور


 

تاريخ تولد :1336

نام پدر :

تاریخ شهادت : ۱۳۶۲

محل تولد : شربيان

طول مدت حیات :25

محل شهادت :خرمشهر

مزار شهید :گلزار شهداي شربيان

محرم‌علي در سال 1336 چشم بر جهان هستي گشود. کودکي او در سايه پرمهر خانواده سپري گشت و تعليمات دين مبين اسلام را از آنان فرا گرفت. پيران‌پور خيلي زود درس ايثار و جوانمردي را از مکتب سرخ سيدالشهدا آموخت و دل بسته‌ي سيره‌ي اهل بيت (ع) گشت.
وي با آغاز جنگ‌تحميلي در جرگه‌ي سربازان لشکر اسلام به مصاف با بعثيان پرداخت و سرانجام در سال 1361 در خرمشهر در عمليات بيت‌المقدس، از شربت طهور بهشتي نوشيد و در سن 25 سالگي شهيد راه حق شد.

روحش شاد

 

منبع:مجله‌ي اوج(با كمي اصلاح)

 

 

شهيد قادر باقري فــــرد


 

 

تاريخ تولد :۱۳۴۸

نام پدر :رحيم

تاریخ شهادت : ۰۳/۱۰/۱۳۶۳

محل تولد :آذربايجان‌شرقي /- /شربيان

طول مدت حیات :۱۵

محل شهادت :اشنويه

 تاريخ خاكسپاري۰۵/۱۰/۱۳۶۳ مزار شهید :گلزار شهداي شربيان

  

بسيجي شهيد قادر باقري فرد

قادر در سال 1348 در شــربيان چشم به جهان گشود .

اخلاق نيكــو و رفــتار مـودبانه قادر همه را مجـذوب خود

 مي كرد.او جـواني شاداب وخوش برخورد كه احــــترام

 زيادي به پـــــــدر و مـــــادر و بزرگـــــترها مي گذاشت.

 قـادر شيفــته خاندان اهـل بيت بود و در ماه مــــــحرم 

 در سينه زنيها و مــراسم سيدالشهداء (ع) به صـــورت

فعـــال شـــركت مي كرد.  بعد از شروع جنگ تحميلـي 

  چــندين بار بــــراي اعــزام به جــبهه به بسيج ســراب

 مــراجعه كـــرده بود ولي هر بار با مخالفت مسئـــولين

 ذيربط به دلـيل شــرايط سني ازاعــزام ايشان به جبهه

 خوداري كــــرده بودند تا اينكه در سال ۱۳۶۳از طــــريق

بسيج سراب به ناحيه و از آنجا به مناطق غـــرب كشور

 اعزام  شد.شــهيد قادر باقري فـــرد در منطقه اشـنويه 

مشغول خدمت شد و يكي از افـــراد فعـال در كمينـها و 

عملــياتهاي مختلفي كه بــراي نابودي ضـدانـقلاب صورت   

مي گرفت .شركت ميكردشهيد قادر باقري فــرد درتاريـخ

۱۳۶۳/۱۰/۱۰به كمين ضد انقلاب افتاد و به همــراه يكي

از ســربازان پايگاه به اسـارت آنها در آمد.به گفته هميــن

سربازكه بعد از شهادت قــادر او را نيز از ناحــيه پا با زدن 

چنديـن گلــوله دربيابانهاي اشنويه رها كــرده بودند. چـون 

هنگام اسارت قادرعكس امام در سينه داشت ضد انقلاب 

به مدت سه روز ايشان را در زير بد ترين شكنجه ها قرار

 داده بود و در تاريخ ۰۳/۱۰/۶۳ با شليك دهها گــلوله كه

نشان از كينه آنان نسبت به بسيج و امام داشت قادر را

به شهادت رسانده بودند .

پيكر مطهر قادر در مورخه ۰۳/۱۰ /۶۳ از منطقه به اشنويه

و در تاريخ ۰۵/۱۰/۱۳۶۳ در گلزار شهداي شربيان به خاك

 سپرده شد و لـكه ننگي ديگر در كارنامه ضــد انقلاب كه

 جـوانان اين مرزو بوم را به خاطر خوش خدمتي به اربابان

 شـرق و غــربشان به خاك وخون مي كشيدند ثبت شد.

روحش شاد

        منیغ:وبلاگ شربیان                      

 

منیغ:وبلاگ شربیان

شهيد خليل بهجتي


 

 

تاريخ تولد:

نام پدر :احمد

تاریخ شهادت : ۱۳۶۲

محل تولد :آذربايجان‌شرقي /- /شربيان

طول مدت حیات :

محل شهادت : منطقه عملياتي والفجـــــــــر ۴

 مزار شهید :گلزار شهداي شربيان

بسيجي شهيد خليل بهجتي در شربيان از استان آذربايجانشرقي چشم به جهان گشود.

او جواني متدين و با ايمان و اخلاقي نيكو و رفيق صديق بود .شهيد خليل بهجتي از اعضاي

 فعال پايگاه مقاومت شهداي شربيان كه در مواقع ضروري و نياز همواره آماده خدمت به

نظام مقدس اسلامي بود.

شهيد خليل بهجتي در زماني كه دشمن شهرهاي ميهن اسلامي را در زير موشكها

و بمباران خود داشت  و شرايط دشواري را براي كشور اسلامي ايجاد كرده بود به نداي 

رهبر خود لبيك گفت ودر شهريور ماه سال ۶۲ ازطرف بسيج  سراب به ناحيه پنج سپاه

و از آنجا به لشگر  ۳۱عاشورا كه در آن زمان در منطقه گيلان غرب مستقر بود اعزام شد.

 شهيد خليل بهجتي در لشگر  ۳۱عاشورا در واحد مخابرات مشغول به خدمت شد،

و بعد از گذراندن دوره آموزش در آن واحد به عنوان بي سيم چي به مناطق عملياتي

والفجر ۴ اعزام  و در همان مناطق نيز به درجه رفيع شهادت نائل آمد. دامنه كوهي

 كه خليل شهيد شد در نزديكي رودخانه شيلر،سرسبز و پر از گلهاي لاله بود و خون

خليل با لاله هاي شكفته شده در هم آميخت و صورت زيباي او در ميان خاك و خون مانند

صورت فرشتگان نوراني و  مي درخشيد. 

شهيد مهدي مهدوي آذر شربياني


 

 

تاريخ تولد: ۱۳۴۸

نام پدر : علی

تاریخ شهادت : ۱۱/۱۱/۱۳۶۵

محل تولد :تهران

طول مدت حیات :

محل شهادت : منطقه عملياتي كربلاي ۵

 مزار شهید : تهران بهشت زهرا (س)

قسمتي از وصيت نامه شهيد مهدي مهدوي آذر شربياني

اي دوستان و آشنايان : مرگ حق است و چه خوب است كه مرگ در جهاد في سبيل ا... باشد. و آن وقت موقعي است كه فرد عاشق خدا مي شود و به لقاء ا... مي رسد.

روحشان شاد 

*************

  

             

 

 

 

حاج عبدالحسین (پدر شهید)  

خانواده شهیدِ«مدافع حرم» در گفتگو با مشرق/
می‌دانستم به سوریه می‌رود اما یواشکی به حجت گفتم به مادر نگو. حجت هم قبول کرد و گفت برای مأموریت به سیستان و بلوچستان می‌رود.

گفته بود می روم سیستان ولی از سوریه تماس گرفت


* خانواده ما در شربیان سرشناس هستند

ما اهل شربیان در آذربایجان شرقی در 70 کیلومتری تبریز هستیم. پدرم کشاورز بود و جو، گندم، یونجه، نخود و این جور چیزها می‌کاشت. چون آب کم بود، محصولات دیگری نمی‌کاشتیم اما الان اوضاع عوض شده است.

پدرم «حاج حسن» به واسطه خانواده‌ای که داشتند جزو سرشناس‌های شهر بود و اخلاق خاصی داشت. هر جا که می‌دید به کسی ظلم می‌شود از او دفاع می‌کرد.

د ما هم جزو تجار و معتمدین شهر بود برای همین پدرم وضع مالی خوبی داشت به طوری که زمین‌های اطراف مسجد جامع شهر را می‌خرید تا مسجد را گسترش دهد.

هر سال محرم به حدود 700 نفر نذری می‌داد و هر کسی می‌آمد، مطمئن بود که دست خالی برنمی‌گردد. ما 3 برادر و یک خواهر بودیم و خیلی از کارهای خیر پدرم را بعد از فوت او که زمستان سال 88 بود فهمیدیم.

* حرف آخر باید حرف آقا باشد

ما مقلد آیت‌الله عبدالحمید شربیانی بودیم که ساکن مشهد و جدش از مجتهدین نجف بود. البته در آذربایجان همانطور که می‌دانید از اول بیشتر مردم مقلد شریعتمداری بودند.

ما قبل از آیت‌الله شربیانی، البته البته مقلد امام (ره) بودیم اما بعد از فوت ایشان به آیت‌الله شربیانی رجوع کردیم و الان هم معتقدیم که حرف آخر را باید امام خامنه‌ای بزند و اگر حرف ایشان نباشد این مملکت هیچ چیزی نخواهد داشت. ما که اینطور فهمیدیم و بچه‌هایمان را هم همینطور تربیت کردیم.

خانواده ما در همان زمان شاه هم انقلابی بود. یادم هست که پدرم یک بار برای شهدای قم تعزیه گرفت و آنجا اعلامیه هم پخش کردند. وقتی هم که ژاندارمری از موضوع مطلع شد به هیأت ما آمد اما پدرم رفت و با صحبت موضوع را حل کرد.

* تصمیم گرفتم به تهران بیایم

تا سال 60 شربیان بودم و همان جا هم ازدواج کردم. سال 61 به اینجا (فیروزآباد ورامین) آمدم و زمینی خریدم و خانه‌مان را همین جا ساختم. یکسال بعد هم خانواده را با خود به اینجا آوردم و در کارخانه کاشی سعدی مشغول به کار شدم و الان هم بازنشسته همانجا هستم.

* خانواده حاج خانوم را می‌شناختم ولی همدیگر را ندیده بودیم

ما با خانواده حاج‌خانم آشنا بودیم یعنی چون شهرستان کوچک بود، همه همدیگر را می‌شناختند ولی من و حاج خانم همدیگر را ندیده بودیم.

پدر ایشان «هاشم» نام داشت و با پدر من اصطلاحا «هم خرمن» بودند. آن زمان پدر و مادرها برای بچه‌های تصمیم می گرفتند و می گفتند دختر فلانی را برای شما گرفتیم و کسی هم شکایت نمی‌کرد.

مادر: ما هم خانواده حاج آقا را می‌شناختیم و مادر ایشان به منزل ما رفت و آمد داشت.

گفته بود می روم سیستان ولی از سوریه تماس گرفت


پدر: یک روز پدرم آمد و گفت که هاشم مرد خوبیست. مادرم هم گفت دختر آنها هم که به مسجد برای نماز می‌آید را می‌شناسم. اینطور شد که برای ما تصمیم گرفتند و ما در سال 51 ازدواج کردیم که ثمره آن 7 فرزند شد: 5 دختر و 2 پسر و حجت فرزند ششم بود. از این 7 فرزند، 2تا از دخترانم در شهرستان به دنیا‌ آمدند و بقیه در تهران.

اسمش را خودم انتخاب کردم. اسم پسر بزرگترم مهدی بود و ما حتما می‌خواستیم اسم پسرانم اسم امام باشد.

 یک بار که معلم او را کتک زد خیلی ناراحت شدم

حجت بچه شلوغی بود ولی نه اینطور که مثلا اذیت کند یا برای مثال شیشه‌ای بشکند و دعوا کند. چه در محل و چه در مدرسه. یکبار یادم هست معلم‌شان گوش او را پیچانده بود. حجت آمد و به من گفت و من خیلی ناراحت شدم چون می‌دانستم بچه ساکتی است. رفتم به مدرسه و به معلم‌شان گفتم چرا او را کتک زدی؟ گفت پسر شما موشک درست می‌کند و به سقف کلاس می‌زند. گفتم مگر سقف پایین آمده بود؟ باید نصیحتش می‌کردی و به من می‌گفتی. 

 

* هرچه می‌خواستند برایشان می‌خریدم

من هیچ وقت نگذاشتم بچه‌هایم در کودکی برای پول کار کنند. هر چه می‌خواستند برایشان می‌خریدم. بعدا هم برای آنها یک مغازه کامپیوتری زدیم که خودشان آنجا کار می‌کردند.

* بجای تنبیه، تهدید می کردم

مادر: گاهی دعوا هم می‌کرد اما من هیچ وقت آنها را تنبیه نکردم. تنبیه بیشتر با پدرشان بود. من البته عصبانی می‌شدم ولی کتک نمی‌زدم. بیشتر تهدید بود. او را در همین مدرسه محل ثبت‌نام کردیم و چون نزدیک بود خودشان می‌رفتند و می‌آمدند.

يادم نمی‌آید که کسی از او شکایتی کرده باشد. در مدرسه هم گاهی شلوغ می‌کرد اما درسش خیلی خوب بود.

* او را به اسم «طاها» می‌شناختند

پدر: روابط عمومی بالایی داشت. هیأتی به نام «جوانان متوسل به حضرت زهرا (س)» تشکیل داده بود و چند گروه هم در فضای مجازی داشت که البته آنجا به اسم «طاها» او را می‌شناختند و حتی بعد از شهادتش هم که بعضی از دوستانش به منزل ما می‌آمدند او را به اسم طاها می‌شناختند.

 شهادت پاسدار ایرانی در «حلب» +عکس

در هیأت چنان گریه می‌کرد که من خجالت می‌کشیدم و می‌گفتم حجت این کارها چیست که می‌کنی؟ می‌گفت این حرف‌ها یعنی چه من این کارها را به خاطر امام حسین (ع) می‌کنم.

امسال که نبود، نصف بچه‌ها به هیأت نمی آمدند. وقتی رفتم به آنها گفتم چرا هیأت نمی‌آیید، گفتند وقتی حجت نیست صفایی ندارد و من گفتم شما به خاطر امام حسین (ع) می‌آیید.

* 6 ماه بخاطر حرف امام(ره) به جبهه رفتم

ما تازه به تهران آمده بودیم و شرایط زندگی سخت شود. مثلا نفت که می‌آمد، باید می‌رفتیم از سر فیروزآباد تهیه می‌کردیم. حاج خانم هم هنوز به محل عادت نکرده بود و حتی نمی‌توانست فارسی صحبت کند اما وقتی سال 65 جنگ شدت گرفت و امام (ره) دستور دادند که هر کسی می‌تواند به جبهه برود، این حرف خیلی روی من تأثیر گذاشت و گفتم هر طور که شده باید بروم.

وضوع را با حاج خانوم در میان گذشاتم. گفت اگر شما بروید ما چه کنیم؟ من هم جواب دادم الحمدالله اینجا امن است. شما پرستار بچه‌ها باشید تا اجرتان را حضرت زینب (س) بدهد.

به هر حال ایشان راضی شد و ما 6 ماه به جبهه غرب رفتیم و عضو گردان جندالله شدیم. البته 2 ماه هم برای آموزش در لشکر 21 حمزه بودیم و مدتی هم کار حفاظتی کردیم تا اینکه نیروهای اعزامی به جبهه زیاد شد و گفتند چون نیرو زیاد است، هر کس می‌خواهد، می‌تواند برود.

 سال 90 وارد سپاه شد

در خانواده ما 2تا از برادران حاج خانوم پاسدار بودند و از اول انقلاب وارد سپاه شدند. البته یکی از دختران و همسرش هم نظامی اند. حجت هم دانشجو بود و در رشته کامپیوتر تحصیل می کرد. من خیلی دوست داشتم که درسش را ادامه دهد و البته هر کاری که دوست دارد انتخاب کند اما چون با داماد ما خیلی رفیق بود با او رفت و عضو سپاه شد و البته درسش را هم ادامه می‌داد. ما هم هیچ مخالفتی نداشتیم.

حجت سال 90 وارد سپاه سیدالشهداء(ع) شد و در همین پادگان خاتم کار می‌کرد.

* گفت کار اداری را هرکسی می‌تواند انجام دهد

یکبار به او گفتم بهتر نیست به شهر بروی و در ستاد لشکر مسئولیت بگیری؟ می‌گفت کار اداری را هر کسی می‌تواند بکند اما کار ما اینجا حساس است. مسئول آتش‌بار پدافند بود. در پادگان هم خیلی از او راضی بودند. حتی سردار نصیری (فرمانده سپاه استان تهران) که بعد از شهادتش به منزل ما آمد، بسیار ناراحت بود. 

 

 هیچوقت بچه هایم از ما دور نبودند

قبل از اعزام حجت به سوریه دلم شور می‌زد. چند بار هم در هیأت ‌گفتم که برای مدافعین حرم حضرت زینب(س) دعا کنید. انگار به من الهام می‌شد.

حجت 3-2 بار پیش از آن قرار بود به سوریه اعزام شود اما قسمت نمی‌شد و برمی گشت. بچه‌های من هیچ وقت این قدر از من دور نشده بودند.

 گفت مادر!‌مگر مسلمان نیستی؟

مادر: بیشتر با من درد دل می‌کرد. می‌گفت اگر جنگ بشود می‌روم و بعد برای اینکه من را راضی کند می‌گفت مگر شما مسلمان نیستید و نمی‌بینید که حرم حضرت زینب(س) را به آتش می‌کشند و زن‌ها و بچه‌های بیگناه را می‌کشند؟ فردا اگر امام زمان(عج) بیاید چطور می‌خواهید با او روبه‌رو شوید؟ من هم راضی بودم و اجازه دادم که برود.

* 4بار برایش خواستگاری رفتیم

می‌خواستیم برایش زن بگیریم. خودش هم می‌گفت که دوست دارد زن بگیرد و حتی از برادر بزرگترش هم اجازه گرفت. 4 بار هم خواستگاری رفتیم اما دفعه آخر که خواستم از او جواب بگیرم، گفت حالا بگذارید ببینم چطور می‌شود.

پدر: ما رسم نداشتیم که پسر کوچکتر قبل از برادرش ازدواج کند اما هر چه به آقا مهدی می‌گفتیم بهانه می آورد. به حجت گفتم شما بیا زن بگیر. آخرین جایی هم که به خواستگاری رفتیم به دختر خانم گفته بود که حتی اگر ازدواج هم کند باز به سوریه خواهد رفت.

* حجت پرسپولیسی بود

برادر: همیشه با هم بودیم و دوستان مشترکی داشتیم. من استقلالی دو آتیشه بودم و حجت پرسپولیسی. اما زیاد کل‌کل نمی‌کرد. در محله خودمان هم یک لیگ فوتبال داشتیم و یک ماه قبل از شهادت حجت قرار بود با تیم رقیب‌مان که از محله روبه‌رو است بازی کنیم. هرچه به حجت گفتیم، نیامد. می‌گفت من خیلی وقت است فوتبال بازی نکرده‌ام و نمی‌توانم بازی کنم اما روزهای آخر که قرار بود با بچه‌های محل‌مان بازی کنیم آمد و اتفاقا خیلی هم خوش گذشت و این آخرین بازی حجت بود.

 چند ماه قبل برای اعزام ثبت نام کرده بود

مادر: چند ماه قبل از اعزام، 10 روز برای آموزش به کرج رفت اما وقتی که خواست به سوریه برود من ابتدا مخالفت کردم اما گفت مامان دیگه زیرش نزن. خودت قول داده بودی.

پدر:‌ چند ماه قبل ثبت‌نام کرده بود. دو سه بار می‌خواست به سوریه برود که نمی‌شد. حتی تا فرودگاه هم می‌رفت و برمی‌گشت. آخرین بار من به او گفتم حجت تو ما را اسیر کردی. چند بار خداحافظی می‌کنی؟

فکر می‌کنم ناراحت شد و من الان خیلی پشیمانم که چرا این حرف را زدم (گریه) نباید این حرف را می‌گفتم. هر وقت یادش می‌افتم ناراحت می‌شوم. او آن روز هیچی نگفت البته من هم شوخی کردم و منظوری نداشتم اما نمی‌دانم انگار با من قهر است که به خواب من نمی‌آید.(گریه)

* دوست داشتم او را در کت و شلوار ببینم

مادر: روزی که خواست برود، ما منزل دخترم بودیم. 14 مهر ظهر بود که زنگ زد و گفت می‌خواهم به مأموریت بروم. من خودم وسایلش را جمع کردم. چند دست لباس و یک دست کت و شلوار برای او گذاشتم و قدری هم پسته و آجیل برای او خریدم. می‌گفت دوست دارم وقتی سوار هواپیما می‌شوم شیک باشم.

پدر: خیلی شیک بود و لباس زیاد می‌خرید.

مادر: گفتم صبر کن تا بیایم منزل اما قبول نکرد و خودش به خانه خواهرش آمد. خیلی دوست داشتم او را با کت و شلوار ببینم. وقتی در لباس نظامی می‌دیدمش افتخار می‌کردم. موقع خداحافظی برگشت و گفت اینقدر به من نگاه نکن.

* گفته بود برای ماموریت به سیستان می‌روم

برادر: چون چندبار رفته بود و برگشته بود و مادر ما هم خیلی بی‌تابی می‌کرد، قرار گذاشتیم تا به کسی خصوصا مادر و پدر نگوییم که به سوریه می‌رود. گفته بودیم مأموریت او در سیستان است.

خواهر: ما می‌دانستیم که به سوریه می‌رود اما من یواشکی به حجت گفتم که به مادر نگو و حجت هم قبول کرد و گفت که برای مأموریت به سیستان و بلوچستان می‌رود.

 نشد که با هم خداحافظی کنیم

مادر: بار اول که زنگ زد پرسیدم کجایی؟ گفت چه فرقی می‌کند. اینجا تلفن نداریم و اگر من نتوانستم زنگ بزنم ناراحت نباشید.

برادر: حجت 2 بار با خانواده تماس گرفت که دفعه دوم یک شب قبل از شهادتش (شب تاسوعا) بود که البته من منزل نبودم اما با موبایل من تماس گرفت و کمی با هم صحبت کردیم و دلجویی کردیم چون قبل از رفتن حجت با هم بحث داشتیم و حتی نشد که از هم خداحافظی کنیم. وقتی به خانه برگشتم، مادرم پرسید چرا دروغ گفتی؟ حجت با خانه تماس گرفت و گفت که کجاست.

* زنگ زد و گفت حرم حضرت زینب(س) بودم

مادر: دفعه دوم که زنگ زد گفتم تا نگویی کجایی با تو صحبت نمی‌کنم. جواب داد که الان از زیارت حرم حضرت زینب(س) برمی‌گردم. من هم نگران بودم و هم خوشحال شدم. شب تاسوعا بود.

پدر: من از اول می دانستم که او به سوریه رفته است اما چیزی نمی‌گفتم. وقتی هم که شهید شد همه محل می‌دانستند جز ما. 

 

* گفتن حجت ترکش خورده ولی می دانستم که شهید شده

مادر: ما آن روز منزل برادرم بودیم. دیدم دامادم و پسرم آمدند منزل. به پسرم گفتم چرا گریه کردی؟ گفت هیأت بودم. یک روز بعد از عاشورا بود.

خواهر:‌ همه ما می‌دانستیم جز پدر و مادرم.

مادر: صبح فردای آن روز دیدم که داماد و برادرم به منزلمان آمدند و برادرم گفت می‌گویند حجت ترکش خورده است. (گریه) اما من گفتم نه. شهید شده است.

پدر: برادر حاج خانم گفت حاجی! حجت زخمی شده اما من گفتم که چرا می‌گویید زخمی شده؟ دروغ نگویید. حجت شهید شده است. بعد آنها گریه کردند.

من از چند روز قبل دلم خیلی بی‌قرار بود. متأسفانه خبر در محل ما پیچیده بود و هر کسی چیزی می‌گفت. بعضی می‌گفتند حتی بدنش تکه‌تکه شده است. یک هفته حدودا طول کشید تا جنازه برگشت و در طول این هفته تمام محل ما عزاداری می‌کرد.

* راضی نبودیم برای برگرداندن جنازه حجت کسی شهید شود

خواهر: می‌گفتند محل شهادت حجت محاصره بوده و معلوم نیست که بتوانند جنازه را برگردانند.

پدر: گفته بودند اگر آمبولانس برای برگرداندن جنازه بفرستیم ممکن است آمبولانس را هم بزنند و ما شهید بیشتری بدهیم که ما گفتیم راضی به این کار نیستیم. هر وقت جنازه آمد آمد.

* شهادتی شبیه حضرت عباس(ع) در روز تاسوعا

روزی که پیکرش را به معراج آوردند من را نمی‌بردند و می‌گفتند شاید اگر جنازه‌اش را ببینید روی اعصاب‌تان تأثیر بگذارد اما من قبول نکردم و گفتم مطمئن باشید اتفاقی نخواهد افتاد. باید بروم و ببینم.

حجت با خمپاره شهید شده بود اما آنطور هم که می‌گفتند نبود. سر و صورتش کامل بود اما دستش مانند حضرت عباس (ع) قطع شده بود. بقیه بدنش را ما ندیدیم و من همان جا گفتم هیچ کس حق ندارد پیش مادر و خواهرانش از جنازه او حرفی بزند و من راضی نیستم چون ناراحت می‌شدند. 

 

۱۱

خوشحال بودم که حجت در روز تاسوعا شهید شده است. مانند حضرت عباس شجاع بود و مانند او هم به شهادت رسید. البته حاج خانم را همان شب به معراج بردیم اما اجازه ندادیم جنازه را ببیند.

* یک هفته سخت برای مادر

مادر: این چند روز تا جنازه برگردد خیلی سخت تحمل کردم (گریه)

یک شب ساعت 3 شب بود که دیدم چراغ اتاق حجت روشن است. در را که باز کردم دیدم سجاده را پهن کرده و دور و برش هم پر از کاغذ است. گفتم حجت چه کار می‌کنی؟ گفت نماز می‌خوانم همان روز بود که وصیت‌نامه‌اش را می‌نوشت و وصیت کرده بود که در همین امامزاده شعیب دفن شود.

[ چهارشنبه یکم مهر ۱۳۹۴ ] [ 16:0 ] [ وبسايت شربيان ]

 

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

ناله می کردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد


هر که آمدپیش حرفی راند و رفت

سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه زفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند ازراه نزدم دو ملک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست

آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنهکار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک و زشتت را بگو


گفتنم عمر خودت کردی تباه

نامه ی اعمال تو گشته سیاه

ما که ماموران حق داوریم

اینک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

ناامید از هر کجا ودلفکار

می کشیدندم به خفت سوی نار

 ناگهان الطاف حق آغاز شد

ازجنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نورپیشانیش فوق کهکشان


چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه به گوش

صورتش خورشید بود وغرق نور

جام چشمانش  پر از شرب طهور

لب که نه سر چشمه ی آب حیات

بین دستش کائنات و ممکنات

خاک پایش حسرت عرش برین

طره یی ازگیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود

به دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند


بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روزقیامت آمده

گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

 


گریه کرده بعد شیرش داده است

اینکه می بینید در شور است و شین

ذکر لا لا ئیش بوده یا حسین

دیگران غرق خوشی و هلهله

دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود را شکست

سینه چاک آل زهرا  بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوزعشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه می شد صورتش بهرم کبود

بارها لعن امیه کرده است

خویش را نذررقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هر چه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود

باعث خوشحالی عدا شود

در قیامت عطر و بویش می دهم

پیش مردم آبرویش می دهم

باز بالاتر به روز سر نوشت

میشود همسایه ی من در بهشت

آری آری هر که پا بست من است

نامه ی اعمال او دست من است 

شاعر : امير حسين مير حسيني

[ چهارشنبه یکم مهر ۱۳۹۴ ] [ 11:3 ] [ وبسايت شربيان ]

شربيان شهر  علامه فاضل شربياني

 
 
 
يادي از آیت الله العظمي ،علامه فاضل شربياني(رحمه الله )

 آيـت الله عـلامـه شـيـخ مـحـمـد شـربـيـانـى ، فـرزنـد فـضـل عـلى در سـال 1248 ق . 
 
 در شهر شربيان در يك خانواده مذهبي چشم به جهان
 
گشود. و 
 
پس از فراگيري مقدمات علوم در سال ۱۲۷۲ ق. رهسپار نجف اشرف شد 
 
و در آن حوزه علمي از محضر استادان بزرگي چون شيخ مرتضي انصاري ميرزاي بزرگ شيرازي
 
وسيدمحمد حسين كوه كَمَره‌اي بهره برد و به رتبة اجتهاد رسيد.

آيت‌الله فاضل شربياني، در اصول فقه، استادي كم نظير بود و در استنباط احكام فقهي، مهارت بسيار
 
داشت. وي همچنين در علوم قرآن و حديث، از دانش فراواني برخوردار بود.   
  
 
 
 
 
علامه  شيخ محمد شربياني بعد از وفات آيت الله ميرزا محمد
 
شيرازي از برجسته ترين مجتهدان زمان خود بود .    
 
كلاس درس آيت الله فاضل شربياني در نجف اشرف طراوت خاصي داشت .و عالمان بزرگي را پرورش و تحويل جهان اسلام  داد.از شاگردان علامه فاضل شربياني مي توان به  
 
آيت الله قاضي طباطبايي
    آيت الله فقيه سبــــــــزواري
         آيت الله شيخ عباسقلي رضوي
       آيت الله سيد حسن اصفهاني
           آيت الله حاج سيد يونس اردبيلي
    آيت الله شيخ محمد ولي    
 
و دهها عالم برجسته ديگر نام برد.كه شاگردي ايشان براي
 
 آنها افتخاري بس بزرگ به حساب مي آمد.   
   
وى افـزون بـر احـاطـه عـلمـى ، در مـكـارم اخـلاق و صـفـات
 
پسنديده و دلسوزى نسبت    
 
به بـيـنـوايـان و اكـرام سادات و علويان نجف و كربلا زبانزد بود ،
 
وهمواره مانند مولاي
 
خود علي (ع) به كمك آنها مي شتافت و با وجود دسترسى به
 
بـيـت المـال ،
 
در فـقر و  ساده مى زيست  .ايشان پس از وفات آيت الله مـيـرزا
 
 مـحـمـد حـسـن شـيـرازى ،
 
پـنـاهـگـاه شـيـعـيـان در مسائل دينى و فقهي و پرداخت
 
وجوهات شرعى شد 
 
و سرانجام در بين الطلوعين روز جمعه ، هفدهم ماه مبارك
 
رمضان
 
سال  1322 ق . در سن ۷۴ سالگى دار فانى را وداع گفت .
 
ودر جوار حـــــــــــرم مولا علي (ع) به خاك سپرده شد  
 
 از اين عالم فرزانه كتابي در شرح «رسائل و مكاسب شيخ انصاري» در نه جلد به يادگار مانده است.
 
از علامه طباطبایی نقل شده است : گروهی توطئه کردند و روش عرفانی و الهی و توحیدی مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی را به باد انتقاد گرفته در عریضه ای به مرحوم شربیانی نوشتند که ملا حسینقلی همدانی روش صوفیانه در پیش گرفته است . مرحوم شربیانی نامه را مطالعه فرمود و قلم را برداشته زیر نامه نوشت کاش خداوند مرا مثل آخوند صوفی قرار بدهد.
او با مسافرت های خود به امام زاده های واجب التعظیم شیعیان را متوجه این وظیفه ولایی کرد و با تاکید به تعطیل کردن مغازه ها و راه انداختن دسته عزاداری این سنت حسنه را بنا نهاد. آیت الله بهجت می فرمود ایشان خیلی حلیم بود. اگر به کسی چیزی هم نمی داد طرف با رضایت از پیش ایشان می رفت . زمانی می خواست از کوفه به قصد زیارت کربالا برود طلاب محتاج دور او را گرفتند و ایشان هم هر چه داشت به آن ها داد . فقط مقداری برای هزینه راه برای خود برداشت و با ملاطفت به طلاب گفت : اگر خدا برساند باز هم می دهم !سال ها پس از فوت این مجاهد نستوه در 1357ق دولت عراق تصمیم گرفت راه هایی را که در اطراف حرم مطهر برای دفن اموات در نظر گرفته شده بود مسدود کند . در این عملیات اجساد تعدادی از علما ظاهر شد و ازآن جمله پیکر شریف آیت الله فاضل شربیانی بود که بعد از 35 سال هیچ تغییری در آن پدید نیامده بود . بار دیگر در 1382ق. هنگام مرمت قبور، جسد مطهر ظاهر شد که در آن وقت شصت سال از رحلت ایشان می گذشت و هنوز پیکر مطهرشان سالم مانده بود . 
  
 
 
 (از نوادگان حضرت آيت الله فاضل شربياني)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالحميد شربياني از مراجع تقلید و علمای

 حوزه علمیه مشهد ، از نوادگان حضرت آيت الله فاضلي شربياني

 مي باشد . ایشان یکی از زبده ترین شاگردان مکتب حضرت آیت الله

 العظمی بروجردی (ره) و آیت الله العظمی حجت کوه کمره ای (ره) و از

 همدوره های مـرحوم آیت الله علامه حاج سید محمد حسین حسینی

تهرانی و حضرت آیت الله حاج سید عزالدین زنجانی هستند ...

 
زندگينامه :
حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالحميد شربياني فرزند حاج شيخ محسن و نوه مرجع عاليقدر آيت الله فاضل شربياني در سال 1345 هجري قمري برابر با 1306 هجري شمسي در شربيان متولد شدند .
ايشان پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي تا دبيرستان در سال 1361 قمري دروس مقدماتي حوزوي را آغاز و در سال 1363 وارد حوزه علميه قم شدند .
ايشان پس از ورود به حوزه علميه قم در درس رسائل و مكاسب و كفايه از محضر حضرات آيات حاج سيد حسين قاضي ، حاج سيد احمد خوانساري ، مرحوم علامه طباطبايي و در درس خارج فقه و اصول از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي ، آيت الله العظمي حجت كوه كمره اي و مرحوم امام خميني (ره) و در دروس فلسفه و عرفان از محضر علامه طباطبايي (ره) استفاده كردند .
آيت الله شربياني با ورود به حوزه علميه قم تدريس را آغاز كردند تا اينكه در زمان حيات مرحوم آيت الله العظمي بروجردي درس خارج فقه و اصول خود را آغاز نمودند .
ايشان پس از مدتي در سال 1341 شمسي به پيشنهاد جمعي از فضلا و علما به تبريز عزيمت نمودند و بيش از بيست سال در آن حوزه مشغول فعاليت و تدريس شدند تا اينكه در سال 1364 شمسي به قم و پس از يكسال در سال 1365 به مشهد مقدس عزيمت نمودند و در اين شهر رحل اقامت افكندند .
معظم له در حوزه علميه مشهد به تدريس خارج فقه و اصول و اقامه نماز جماعت در حرم مطهر رضوي پرداختند .
ايشان داراي تاليفات متعددي هستند از جمله :
رساله عمليه ، العنايه الي مطالب الكفايه ، ارشاد المطالب لمحتويات المكاسب ، تعليقات علي منظومه المحقق سبزواري ، رساله النظر في الجبر و القدر ، رساله الامضاء في القدر و القضاء ، تفسير العرفان لكنوز القرآن ، مقدمه التفسير ، حواشي العروة الوثقي ، حركت و تحول در ماده (حركت جوهريه) ، نقش زمان و مكان در اجتهاد ، رساله اي پيرامون ولايت فقيه در زمان غيبت ، رساله جوابيه علماء پاكستان و ...
 
آیت الله عبدالحمید شربیانی در سال 1306( ه ش ) در شهر شربیان از توابع شهرستان سراب در آذربایجان شرقی به دنیا آمد، وی از علمای حوزه علمیه بود که تاريخ 01/07/1394 دعوت حق را لبیک گفت.
پیکر این عالم فرزانه ، صبح /جمعه 03/07/1394 /بر دوش اقشار مختلف مردم ، مسوولان ، زایران حرم رضوی تشییع و در حرم مطهر ثامن الحجج (ع) به خاک سپرده شد.
[ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۴ ] [ 8:51 ] [ وبسايت شربيان ]

 

امام على عليه ‏السلام در بازگشت از صفّين و هنگام نزديك شدن به گورستان كوفه فرمود :
اى ‏خفتگان خانه‏ هاى تنهايى، و جاهاى خشك و خالى، و گورهاى ظلمانى! اى خاك ‏نشينان، اى ساكنان ديار غربت، اى تنهاشدگان، اى بى همدمان! شما پيش از ما رفتید و ما نيز در پى شما آمده به شما خواهيم پيوست . اما خانه‏ هایتان! دیگران در آن سکونت گزیدند؛ اما زنانتان! با دیگران ازدواج کردند و اما اموال شما! در میان دیگران تقسیم شد! اين خبرى است كه ما داريم؛ حال شما چه خبر داريد؟ امام سپس رو به ياران خود كرد و فرمود : بدانيد كه اينان اگر اجازه سخن گفتن داشتند، به شما خبر مى‏ دادند كه : بهترين ره توشه، تقوا است .

متن حديث:

امام علی عليه ‏السلام ـ عند رُجُوعِهِ مِن صِفِّينَ و إشرافِهِ على القُبُورِ بظاهِرِ الكُوفَةِ ـ : يا أهلَ الدِّيارِ المُوحِشَةِ ، و المَحالِّ المُقفِرَةِ ، و القُبورِ المُظلِمَةِ ، يا أهلَ التُّربَةِ ، يا أهلَ الغُربَةِ ، يا أهلَ الوَحدَةِ ، يا أهلَ الوَحشَةِ ، أنتُم لَنا فَرَطٌ سابِقٌ ، و نَحنُ لَكُم تَبَعٌ لاحِقٌ ، أمّا الدُّورُ فَقَد سُكِنَتْ ، و أمّا الأزواجُ فَقَد نُكِحَتْ ، و أمّا الأموالُ فَقَد قُسِمَتْ . هذا خَبَرُ ما عِندَنا فَما خَبَرُ ما عِندَكُم ؟ ـ ثُمَّ التَفَتَ إلى أصحابِهِ ـ فقال : أما لَو اُذِنَ لَهُم في الكَلامِ لأَخبَرُوكُم أنَّ خَيرَ الزّادِ التَّقوى ./

" نهج البلاغه حکمت 130 "
 
درباره قبر و عذاب قبر
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، مرکز ملی پاسخگویی به سوالات
منظور از قبر، برزخی است که برای انسان بعد از مردن آغاز می‌شود و تا قیامت ادامه دارد. "حماد" یکی از یاران امام صادق(ع) می‌گوید "از امام صادق(ع) پرسیدم برزخ انسان چیست؟

ایشان فرمودند:

«اَلْقَبْرُ مُنْذُ حِینِ مَوْتِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَام»(۱)

"برزخ همان قبر از زمان مرگ تا قیامت است."

روح انسان پس از مرگ و بریدن از بدن مادی، خود را با بدن برزخی و یا «قالب مثالی» می‏‌یابد و می‏‌بیند. در واقع، روح آدمی با رفتن از حیات دنیوی به حیات برزخی، بدن مادی خود را رها کرده و با بدن مثالی خود متحد می‏‌گردد؛ بدنی که متناسب با نظام برزخی بوده، اتحادش با روح، قوی‏‌تر از اتحاد آن با بدن مادی در زندگی دنیوی است.

از اما باقر (ع) نقل شده است که فرموده‌اند:

"إِذَا فَارَقَتْ أَرْوَاحُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْسَادَهُمْ أَسْکَنَهَا اللَّهُ تَعَالَی فِی مِثْلِ أَجْسَادِهِمُ الَّتِی فَارَقُوهَا فَیُنَعِّمُهُمْ فِی جَنَّة"

"ارواح مومنین وقتی از دنیا می‌روند در جسدهایی مثل جسدهای دنیوی هستند و متنعم به نعمت‌های بهشت(برزخی) می‌شوند." (۲)

و با جدا شدن روح از کالبد بدن مادی بلافاصله وارد برزخ می‌گردد و با بدن مثالی ادامه حیات خواهد داد و اینگونه نیست که اگر کسی قبر خاکی نداشته باشد، مثل این که طعمه حیوانات درنده شده و یا در دریا غرق شده باشد، قبری نداشته و اگر انسان بدی است که مستحق عذاب و فشار قبر است عذاب از او منتفی شود.

حقایق برزخ مانند بسیاری از حقایق هستی خصوصا حقایق ماورایی نامعلوم است منتهی با مراجعه به قرآن و روایات می‌توان برخی از این حقایق را به دست آورد. آیات و روایات بسیاری درباره برزخ و تبیین آن وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

قرآن کریم درباره برزخ می‌فرماید:

«و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون؛(۳)

"و پشت سر آنان برزخی است تا روز قیامت که برانگیخته می‏‌شوند"

و همچنین درباره آل فرعون می‏‌فرماید:

«النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا»(۴)

"(اینک هر) صبح و شام بر آتش عرضه می‏‌شوند و روزی که رستاخیز برپا شود (فریاد می‏‌رسد که:) «فرعونیان را در سخت‏‌ترین‏(انواع‏) عذاب درآورید."

در حدیث نورانی دیگری آمده است:

«هنگامی که یکی از شما از دنیا برود، جایگاه او (درقیامت) صبح و شام به او عرضه می‏‌شود. اگر از اهل بهشت باشد، جایگاهش در بهشت و اگر از اهل دوزخ باشد، جایگاهش در دوزخ است. به او گفته می‏‌شود:

"این جایگاه تو است. هنگامی که خداوند تو را در قیامت مبعوث می‏‌کند."(۵)

در حدیث دیگری آمده است:

"وَ الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّار"(۶)

"قبر باغی از باغ‏‌های بهشت یا حفره‏‌ای از حفره‏‌های دوزخ است."

یکی از ویژگی‏‌های عالم برزخ، سوال و جواب در قبر است. از امام زین العابدین(ع) نقل شده است:

"پیامبر(ص) در هر جمعه در مسجد به مردم نصیحت می‏‌کرد و می‏‌فرمود:

«. . . و دو فرشته به نام نکیر و منکر برای سوال بر تو وارد می‌شوند بدان اولین چیزی که از تو می‏‌پرسند از خدایی است که می‏‌پرستی و از پیامبری است که به سوی تو فرستاده شده و از دینی که به آن معتقدی. . . »(۷)

فشار قبر و برخی عوامل آن

نعمت و عذاب، متوجه به روح ما در قالب بدن برزخی است، نه به بدن مادی و خاکی ما که در عالم مادی در زیر خاک مدفون است. بدن مادی، پس از مرگ نه حرکتی دارد و نه احوالی؛ اما روح با قالب مثالی در همان حال، در عالم برزخ یا در عذاب وحشتناکی به سر می‏‌برد و فریادش بلند است و یا در نعمت و شادی به سر می‏‌برد. البته برخی انسان‌ها هم در حالت خواب برزخی خواهند بود.(۸)

در روایات، عواملی برای عذاب قبر ذکر کرده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱- گذشتن از کنار مظلوم و یاری نکردن او

۲ - سخن چینی

۳ - نافرمانی و کناره‌گیری از خانواده و دوری از همسر خود و پاسخ مثبت ندادن به خواسته‌های طبیعی او

۴ - بد اخلاقی با خانواده.(۹)

در پایان ذکر این نکته ضروری است که اگر نگاه عمیقی به عذاب‌های برزخی و فشار قبر داشته باشیم، باطن این عذاب‌ها برای بسیاری از مومنین نعمت است، چرا که باعث تصفیه و پاک شدن آنها و به تعبیر برخی روایات کفاره گناهان آنان گردیده و موجبات ورود آنها به بهشت را فراهم می‌کند.

امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کنند:

«ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ کَفَّارَةٌ لِمَا کَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْیِیعِ النِّعَمِ.»

"فشار قبر برای مومن کفاره تضییع نعمت‏‌هایی است که در دنیا مرتکب شده است.»(۱۰)

پی‌نوشت‏‌ها:

۱. الکافی، ج ۳ ، ص ۲۴۲.

۲. بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۵۸، ص ۸۹.

۳. سوره «المومنون» (آیه ۲۳)، آیه ۱۰۰.

۴. سوره غافر(آیه ۴۰)، آیه ۴۶.

۵. بحارالانوار، ج‏۷۵، ص ۱۴۳.

۶. امالی شیخ مفید، ص ۲۶۵ ، مجلس ۳۱.

۷. بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۴۳.

۸ . پیام قرآن، آیت‌الله مکارم شیرازی، ج ۵، ص ۴۴۳ – ۴۷۸.

۹. رجوع شود به: علل الشرایع، ج۱، ص ۳۰۹.

۱۰.امالی صدوق، ص ۵۴۰.

[ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 16:17 ] [ وبسايت شربيان ]
 

 

آغاز به كار دانشگاه پيام نور واحد شربيان در سال تحصيلي

۸۶-۸۷ بر جويندگان علم و دانش مباركباد

 وبلاگ شربيان آماده دريافت شماره تلفن ادارات ، كارخانجات و سازمانهاي دولتي و غير دولتي و مراكز آموزشي  جهت درج در نيازمنديهاي شربيان مي باشد . تلفن و مشخصات را در قسمت ارسال نظرات براي ما بفرستيد . در صورت تاييد به ليست نيازمنديها اضافه خواهد شد.

 تلفن ادارات و سازمانهاي دولتي شربيان

 

 پيش شماره شربيان ۰۴۳۲

نام ارگانهاي دولتي شماره تلفن شماره فاكس
پيش شماره شربيان ۰۴۳۲
تلفنهاي مخابرات شربيان ۷۱۵۲۳۱۱-۷۱۵۲۱۲۱
تلفنهاي مخابرات شربيان ۷۱۵۲۳۰۰-۷۱۵۲۰۰۰
شهر داري شهر شربيان ۷۱۵۲۱۴۲ ۷۱۵۲۱۴۱
شوراي شهر شربيان ۷۱۵۲۳۱۳
پايگاه مقاومت شهداي شربيان ۷۱۵۲۳۴۴
بسيج خــواهران(شهيديه) ۷۱۵۲۹۵۵
شركت گاز شربيان ۷۱۵۲۱۹۴-۷۱۵۲۱۹۵
اداره برق شربيان ۷۱۵۲۷۴۰
اداره پست شربيان ۷۱۵۲۳۳۳
پيش دانشگاهي پسرانه ابوريحان ۷۱۵۲۴۳۹
پيش دانشگاهي دخترانه شربيان ۷۱۵۲۹۶۵
دبيرستان پسرانه ايثار ۷۱۵۲۴۳۹
دبيرستان دخترانه رسالت ۷۱۵۲۹۶۷
مدرسه راهنمائي دستغيب ۷۱۵۲۳۲۷
دبستان پسرانه قدس (۱) ۷۱۵۲۴۲۲
دبستان پسرانه قدس (۲) ۷۱۵۲۷۲۶
مدرسه راهنمائي زينبيه ۷۱۵۲۴۳۸
دبستان دخترانه سميه(۱) ۷۱۵۲۳۵۵
دبستان دخترانه سميه(۲) ۷۱۵۲۷۲۶
باشگاه ورزشي شربيان(۱) ۷۱۵۲۸۸۸
باشگاه ورزشي شربيان(۲) بــــــــزودي
كتابخانه عمومي شربيان(علامه فاضلي) ۷۱۵۲۷۳۶
شركت تعاوني روستايي شربيان ۷۱۵۲۲۴۶
بهزيستي شربيان ۷۱۵۲۷۱۱
آب و فاضلاب شربيان ۷۱۵۲۷۳۸
شركت نفت ۷۱۵۲۴۳۱
بيمارستان شربيان ۷۱۵۲۲۲۲
خانه بهداشت شربيان ۷۱۵۲۷۱۳
بانك صادرات شعبه شربيان ۷۱۵۲۲۱۲-۷۱۵۲۸۵۵
بانك كشاورزي شعبه شربيان ۷۱۵۲۴۰۰-۷۱۵۲۴۴۰
با نك تجارت شعبه شربيان ۷۱۵۲۳۲۲
شركت مسافربري تعاوني پنج ۷۱۵۲۳۰۵


ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 10:45 ] [ وبسايت شربيان ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شربیان را بهتر بشناسیم از نظر استعدادهای انسانی اقتصادی و علمی